هاشم حسيني تهرانى

113

علوم العربية

( 3 - تحوّل ) تحوّل : از حالى به حالى شدن است ، و مقصود در اينجا آن است كه فاعل از حالتى به حالت ديگرى كه مادّه فعل بر آن دلالت مىكند منتقل ميگردد ، و فعل با اين معنى در اين باب متعدّى نيست مانند : " فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ : پس كلفت شده پس بر ساقه‌هايش قرار گرفته - فتح - 48 - 29 " در وصف زراعت است كه ابتداء نازك و ظريف سپس كلفت و درشت ميگردد ، ثلاثى مجردش " غلظ ، يغلظ ، غلظا و غلظة : سفت بودن و كلفت بودن " است . " إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى همانا انسان كه خود را ديد بىنياز شده گستاخى كند - علق - 96 - 7 " يعنى در نزد خودش چنان پندارد كه از حال نيازمندى به حال به نيازى رسيده : آنوقت در برابر پروردگار گستاخى كند و از مرز بندگى تجاوز نمايد . وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي : و لكن سوى كوه بنگر پس اگر جايش قرار گرفت پس مرا در آينده خواهى ديد اعراف - 7 - 143 " جوابى است كه خدا بموسى داد پس از آنكه خواستار ديدار خدا شد ، يعنى اگر كوه هنگام تجلّى حقّ از حال جنبش به حال قرار آمد و آرام گرفت پس خدا را ديدار خواهى كرد . " وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ : و بتحقيق كه آنان را به شكنجه گرفتيم پس براى پروردگارشان فروتنى نكردند و زارى نميكنند - مؤمنون - 23 - 76 " ثلاثى مجرّدش " كان